پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۵

کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ

خوش است با صنمی سرو قد به شرط فراغ

نواخت ریختها در چمن مغنی آب

ترانه های نر او لطیف ساخت دماغ

شب بهار و شبستان باغ و صحبت یار

چنین شبان و شبستان دلا بجو به چراغ

مدار دور گل از می فدح دمی خالی

که لاله دارد ازین درد بر دل این همه داغ

اگر به روضه روم با رقیب در قفسم

شنیده باشی و دیده حدیث طوطی و زاغ

چه غم به دفع غمم باغ و گلشنی گر نیست

که عاشق تو فراغت ز باغ دارد و راغ

به بوسه سیب ذقن گفتمش ز گلشن کیست

ک مال گفت تو انگور خور مپرس از باغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۷ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لب‌ها لطیف
  2. شمارهٔ ۶۵۸در زورق حیات است جان رقیب خائف
  3. شمارهٔ ۶۵۹زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف
  4. شمارهٔ ۶۶۰به حسن خلق بستان دل ز عشاق
  5. شمارهٔ ۶۶۱به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق
  6. شمارهٔ ۶۶۲طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق
  7. شمارهٔ ۶۶۳هوای وصل تو دارد غریق بحر فراق
  8. شمارهٔ ۶۶۴ز حسرت خاک شد این چشم غمناک
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.