پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۳

کسی که دوست ندارد ز جان ندارد حظ

که جسم دور ز جان از جهان ندارد حظ

حظر چو کوثر است به خلد آب خضر در ظلمات

رواست گر لب ما زان دهان ندارد حظ

چه رنگ از رخ خوبان رقیب را جز جنگ

که باغبان ز گل و گلستان ندارد حظ

نکرده زلف به کف زآن ذقن چه بهره برم

که تشنه از چَهْ بی‌ریسمان ندارد حظ

خوش آیدش که ببیند تنم رنیم و رفات

مگر پریست که جز استخوان ندارد حظ

نشان خاک درشه پارسا گرفتم بافت

ز سرمه دیده اعمی چنان ندارد حظ

به زاهد این سخن تره اثر نکرد کمال

درخت خشک ز آب روان ندارد حظ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۵کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ
  2. شمارهٔ ۶۵۶بار بنشست به مجلس بنشانید چراغ
  3. شمارهٔ ۶۵۷ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لب‌ها لطیف
  4. شمارهٔ ۶۵۸در زورق حیات است جان رقیب خائف
  5. شمارهٔ ۶۵۹زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف
  6. شمارهٔ ۶۶۰به حسن خلق بستان دل ز عشاق
  7. شمارهٔ ۶۶۱به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق
  8. شمارهٔ ۶۶۲طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.