پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۹

یار خرمن سوز ما گو روی گندمگون بپوش

ورنه خواهد سوخت خرمن هر کرا عقل است و هوش

روی گندمگون نمود و جان ما یک جو فروخت

از چه شد باز اینچنین گندم نمای جو فروش

شاهدان از گوشها کردند درها را رها

بر حدیث نازکت بک بک چو بنهادند گوش

صوفی پشمینه پوشته گر به بیند چشم مست

زاهدی از سر نهد گیرد سبوی می بدوش

بسکه رخسار تو دلها برد و بر آتش نهاد

آب در دریای چشم عاشقان آمد به جوش

زلف او عمر است و آن کس یابد آن عمر دراز

کز لبش بر رعد، هوس آب حیوان کرد نوش

بلبلان بر شاخها کردند زآن بالا حدیث

از درختان چمن برخاست افتان و خروش

نوحه ها خواندی و نشنید از تو هم حرفی کمال

عندلیب از صد ورق بر گفت حال و گل خموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۱کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض
  2. شمارهٔ ۶۵۲داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط
  3. شمارهٔ ۶۵۳کسی که دوست ندارد ز جان ندارد حظ
  4. شمارهٔ ۶۵۴دل چه کند سرو و تماشای باغ
  5. شمارهٔ ۶۵۵کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ
  6. شمارهٔ ۶۵۶بار بنشست به مجلس بنشانید چراغ
  7. شمارهٔ ۶۵۷ای خَطَت خوب و عبارت نازک و لب‌ها لطیف
  8. شمارهٔ ۶۵۸در زورق حیات است جان رقیب خائف
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.