پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۶

می میرسد از باغ به خدمت برسیدش

پوشیده بخلونگه عشرت بکشیدش

نا ریخته در کام صراحی ز لب خم

با باد لب بار نخستین بچشیدش

از باده لب جام لب آب حیاتست

در ظلمت غمها چو سکندر طلبیدش

آن جوهر رازی که زمی مجلسیان راست

گر شمع برآرد به زبان سر ببریدش

مطرب مگذارید که فارغ بنشیند

پشمینه فروشید و بریشم بخریدش

ای محتسب این فتنه همه در سر چنگست

فرمای که نیکوتر ازین هم بزنیدش

با بت شکنان گوی کمال از سره اخلاص

کاین توبه بت راه من آمد شکنیدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۸نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش
  2. شمارهٔ ۶۴۹یار خرمن سوز ما گو روی گندمگون بپوش
  3. شمارهٔ ۶۵۰به نینی که بر آن در بریم سجده خاص
  4. شمارهٔ ۶۵۱کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض
  5. شمارهٔ ۶۵۲داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط
  6. شمارهٔ ۶۵۳کسی که دوست ندارد ز جان ندارد حظ
  7. شمارهٔ ۶۵۴دل چه کند سرو و تماشای باغ
  8. شمارهٔ ۶۵۵کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.