پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۴

زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش

دمیده سبزة خطت به گرد چشمه نوش

رخ تو شمع شبستان عشق و ما در تاب

لب تو چشمه آب حیات و ما در جوش

کنون که شمع جمالت چراغ حسن افروخت

دگر به طرة مشکین رخ چو ماه مپوش

در آب دیده بدم غرقه دوش تا به میان

گذشت در غمت امروز آبم از سر دوش

کجاست مطرب و ساقی و جام می کاین دم

برآرد از دل مستان صلای نوشا نوش

نهادم از سر مستی عنان تقوی را

ز دست نرگس مست به دست باده فروش

اگر چه در خوشاب است گفت های کمال

ولی چه سود که هرگز نمی کنی در گوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۶شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش
  2. شمارهٔ ۶۳۷کسی که دل طرف زلف یار میکشدش
  3. شمارهٔ ۶۳۸گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوش
  4. شمارهٔ ۶۳۹گنه دیده گراینست که کردم نگهش
  5. شمارهٔ ۶۴۰لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش
  6. شمارهٔ ۶۴۱لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش
  7. شمارهٔ ۶۴۲ما به شادی جهانی نفروشیم
  8. شمارهٔ ۶۴۳ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.