پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۶

چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش

ز کس مترس و به بانگ بلند باده بنوش

سروش عاطفت از نو نوید رحمت داد

معاشران همه دادند بوسه بر سر و روش

به خواب شیخ حرم دید دوش مستی را

نشسته بر در کعبه به خضر دوش به دوش

چو جم به جام قناعت کن و سکندر وار

به هرزه در طلب رزق نانهاده مکوش

به چشم بی هنران باده ساقیا عیب است

چو زاهدی گذرد عیب ما بیا و بپوش

از آن زمان که به خمخانه ها حدیث نو رفت

شراب و چنگ نمی ایستد ز جوش و خروش

کمال با به ساقی زمی مکن پرهیز

حریف قلب شناس است زاهدی مفروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۸دال زلف و الف قامت و میم دهنش
  2. شمارهٔ ۶۲۹دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش
  3. شمارهٔ ۶۳۰دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
  4. شمارهٔ ۶۳۱دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش
  5. شمارهٔ ۶۳۲رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش
  6. شمارهٔ ۶۳۳رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش
  7. شمارهٔ ۶۳۴زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش
  8. شمارهٔ ۶۳۵سرو دیوانه شدست از هوس بالایش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.