پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۵

به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش

خوشا می کز لب ساقیست رنگش

چو ساغر رفته بود از دست مطرب

به صد تصنیف آوردم به چنگش

چه بیم از محتسب بیمم ز شیشه است

که می ترسم برآید پا به سنگش

دهان تنگ و چشم تنگ دارد

بود زین جن خوبی نگ نگش

جدلها کرد دی واعظ به یک مست

نمی افتد خطا هرگز خدنگش

شب و روزت کمال این می به کف باد

که گه آئینه خوانی گاه زنگش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۷دارد به سجده شبها به روی بر زمینی
  2. شمارهٔ ۶۲۸دال زلف و الف قامت و میم دهنش
  3. شمارهٔ ۶۲۹دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش
  4. شمارهٔ ۶۳۰دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
  5. شمارهٔ ۶۳۱دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش
  6. شمارهٔ ۶۳۲رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش
  7. شمارهٔ ۶۳۳رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش
  8. شمارهٔ ۶۳۴زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.