پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۴

به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش

هنوز از ذوق آنم مست و مدهوش

اگر آرد ز من آن بی وفا یاد

من از شادی کنم خود را فراموش

سر موئی به جانی می فروشد

چنین ارزان بگوئیدش که مفروش

همی کردم بر آن در دوش فریاد

سگی بانگی بزد بر من که خاموش

به گفتار تو گر در لاف میزد

گرفت اینکه به عذر آن گنه گوش

دهانش کرد عیب غنچه ظاهر

بر آن عیب ای صبا دامن قرو پوش

کمال از طرة او بر حذر باش

که طرارست دانم بر بناگوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۶چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
  2. شمارهٔ ۶۲۷دارد به سجده شبها به روی بر زمینی
  3. شمارهٔ ۶۲۸دال زلف و الف قامت و میم دهنش
  4. شمارهٔ ۶۲۹دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش
  5. شمارهٔ ۶۳۰دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
  6. شمارهٔ ۶۳۱دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش
  7. شمارهٔ ۶۳۲رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش
  8. شمارهٔ ۶۳۳رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.