پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۰

دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش

به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش

شراب لعل می نوشم  من از جامِ زمرّد گون

 که زاهد افعی وقت است و میسازم بدین کورش

به قصدِ جامِ ما در دست دارد سنگها ، یا رب

نماند محتسب وآنها بماند بر سر گورش

ز حالِ رفتگانِ ما ، مگو با ما دگر ساقی

که سازد بادة تلخِ تو ، آبِ دیده ی شورش

سلیمان گر که در جوفِ هوا تختَش کشیدندی

کنون چون جو شد اندر خاک و هر سو می کشد مورش

جهان با جمله لذآتش به زنبور عسل ماند

که شیرینیش بسیار است و زان افزون شر و شورش

کمال از ضعف تن چون شمع دارد زرفِشان چهره

میسّر کِی شود وصلِ بتان ، با این زر و زورش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۲رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش
  2. شمارهٔ ۶۳۳رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش
  3. شمارهٔ ۶۳۴زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش
  4. شمارهٔ ۶۳۵سرو دیوانه شدست از هوس بالایش
  5. شمارهٔ ۶۳۶شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش
  6. شمارهٔ ۶۳۷کسی که دل طرف زلف یار میکشدش
  7. شمارهٔ ۶۳۸گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوش
  8. شمارهٔ ۶۳۹گنه دیده گراینست که کردم نگهش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.