پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۲

آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش

بی گنهی که او کشد من بکشم غرامتش

لحظه به لحظه در ستم غمزهٔ او قیامتی

می‌کند و ز کافری نیست غم قیامتش

گو سر زلف او بکش پرده بر آفتاب و مه

تا نفتد به خاک ره سایه سرو قامتش

جان که همیشه داشتی دوست تردد و سفر

دوستی در تو شد داعیة اقامتش

قبله تونی به پارسا چند کنیم اقتدا

زآنکه به قبله خطا نیست روا امامتش

ای به نصیحت آمده پیش ز هوش رفته

رفته ز پیشه عقل او تا نکنی ملامتش

دید کمال در رخت نور خدا معاینه

شیخ که عاشقی کند باشد ازین کرامتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۴به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش
  2. شمارهٔ ۶۲۵به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش
  3. شمارهٔ ۶۲۶چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
  4. شمارهٔ ۶۲۷دارد به سجده شبها به روی بر زمینی
  5. شمارهٔ ۶۲۸دال زلف و الف قامت و میم دهنش
  6. شمارهٔ ۶۲۹دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش
  7. شمارهٔ ۶۳۰دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش
  8. شمارهٔ ۶۳۱دل که دلداری ندارد دل نشاید خواندنش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.