پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۸

گر به مسجد نروم قبله من روی تو بس

بعد ازین گوشه محراب من ابروی تو بس

عذر خواهان گناهان شبان روزی من

غم روی تو و آشفتگی موی تو بس

روز محشر که بیارد همه کس دستاویز

من سودا زده را حلقه گیسوی تو بس

حور عین گر نگشاید در فردوس مرا

هوس روی تو و خاک سر کوی تو بس

ور شرابش ندهد ساقی رضوان بهشت

سر خوش نرگس جادوی را بوی تو بس

باغیانا نروم دیدن باغ نو که شد

دیده را با قدش از سرو لب جوی تو بس

نیست حاجت که کشی تیغ به آزار کمال

که به خون ریختنش غمزة جادوی تو بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۰من و دردت مرا دوا این بس
  2. شمارهٔ ۶۲۱آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
  3. شمارهٔ ۶۲۲آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
  4. شمارهٔ ۶۲۳آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش
  5. شمارهٔ ۶۲۴به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش
  6. شمارهٔ ۶۲۵به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش
  7. شمارهٔ ۶۲۶چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
  8. شمارهٔ ۶۲۷دارد به سجده شبها به روی بر زمینی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.