پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۰

من و دردت مرا دوا این بس

از توام شربت شفا این پس

ای که داری دوای درد دلم

آن ترا باش گو مرا این بس

ما به بی رحمی از تو خرسندیم

نظر رحمت از شما این بس

میکشی و نمی کنی آزاد

بنده را از تو خونبها این بس

سوختن جان من چه سود چو هیچ

نکند جان من ترا این بس

به همین قطع کن که راندی تیغ

گنه عشق را جزا این بس

بر درت جز کمال را مگذار

که بر آن استان گدا این بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۲آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
  2. شمارهٔ ۶۲۳آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش
  3. شمارهٔ ۶۲۴به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش
  4. شمارهٔ ۶۲۵به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش
  5. شمارهٔ ۶۲۶چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
  6. شمارهٔ ۶۲۷دارد به سجده شبها به روی بر زمینی
  7. شمارهٔ ۶۲۸دال زلف و الف قامت و میم دهنش
  8. شمارهٔ ۶۲۹دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.