پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۷

ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس

خلوت بساز خالی از زاهد موسوس

زاهد ز دیده تر منبر نشین و خشکی

پیوسته هر دو با هم گویند رطب و با بس

بار رهست دفتر دستار نیز بر سر

ما را سبق شد اینها از مفتی و مدرس

تا خشک و تر نسوزی منشین به دلفروزان

پروانه سوخت آنگه با شمع شد مجالس

تا خولیای وصلش افتاده در سر ما

همچون خیال گنج است اندر دماغ مفلس

زلفی چو شست داری باری بگیر عقدش

تا دل بری به انگشت از دست صد مهندس

چون گوش خود دهانت کردی کمال پر در

این گفته گر شنیدی سلطان ابوالفوارس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۹گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس
  2. شمارهٔ ۶۲۰من و دردت مرا دوا این بس
  3. شمارهٔ ۶۲۱آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
  4. شمارهٔ ۶۲۲آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
  5. شمارهٔ ۶۲۳آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش
  6. شمارهٔ ۶۲۴به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش
  7. شمارهٔ ۶۲۵به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش
  8. شمارهٔ ۶۲۶چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.