پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۶

دل من طلبکار بار است و بس

ازین دل همینم به کار است و بس

شدم خاک و نگذشته بر من چو باد

ازو بر دل اینم غبار است و بس

به داغ فراموشیم ماند و رفت

از بارم همین یادگار است و بس

سر خود بر آن پای دارم مدام

همین دولتم پایدار است و بس

چه سودم ز سودای آن چشم مست

کزو بهرة من خمارست و بس

چه بندم بر آن وعده امید نیز

کو حاصل انتظار است و بس

مکن این همه دشمنی با کمال

که مسکین همین دوستدارست و پس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۸گر به مسجد نروم قبله من روی تو بس
  2. شمارهٔ ۶۱۹گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس
  3. شمارهٔ ۶۲۰من و دردت مرا دوا این بس
  4. شمارهٔ ۶۲۱آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
  5. شمارهٔ ۶۲۲آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
  6. شمارهٔ ۶۲۳آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش
  7. شمارهٔ ۶۲۴به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش
  8. شمارهٔ ۶۲۵به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.