پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۴

خیال خال لبش می کنم به خواب هوس

اگرچه خواب نباید به چشم کس ز مگس

به عرضه داشت نوشتم که خون بنده بریز

خطش نمود تقبل لیشه ستاند نفس

سری که پیش تو دارم بر آستان حق است

منم که از همه عالم سر تو دارم و بس

صلای دعوت خوبی بزن که هست امروز

خط تو سبزی خوان خلیل و خال عدس

دو چشم مست سیه کرده به سوختنم

مساز خانه مردم سیه مسوزان خس

کمان ابروی شوخ ترا ز تیر مژه

چو بود ناوک بیحد رسید به همه کس

کمال هست قرین با رقیب خانه سیاه

چو طوطی ای که به زاغش کنند اسیر قفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۶دل من طلبکار بار است و بس
  2. شمارهٔ ۶۱۷ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس
  3. شمارهٔ ۶۱۸گر به مسجد نروم قبله من روی تو بس
  4. شمارهٔ ۶۱۹گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس
  5. شمارهٔ ۶۲۰من و دردت مرا دوا این بس
  6. شمارهٔ ۶۲۱آن غمزه چو از ریش دل آزرد سر نیش
  7. شمارهٔ ۶۲۲آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
  8. شمارهٔ ۶۲۳آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.