پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۹

مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز

ریختی خون عاشقان به ستیز

اگر کشی بی بهانه نتوان کشت

صد بهانه بعشره انگیز

از من آن پای بوسه مگریزان

همچو عمر گریز پا مگریز

گو پرهیز چشمت از خونم

نیست بیمار را به از پرهیز

کرد خون همه به گردن زلف

گفت کج دار طره را و مریز

پارسا دست خشک رفت آنجا

چون زنیع داشت دستاویز

زاهدا تو بهشت جو که کمال

ولیانکوه خواهد و تبریز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۱بار بیرون نشد ز خانه هنوز
  2. شمارهٔ ۶۱۲از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس
  3. شمارهٔ ۶۱۳تو زما وصف آن جمال مپرس
  4. شمارهٔ ۶۱۴خیال خال لبش می کنم به خواب هوس
  5. شمارهٔ ۶۱۵دارم من از جهان غم باری همین و بس
  6. شمارهٔ ۶۱۶دل من طلبکار بار است و بس
  7. شمارهٔ ۶۱۷ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس
  8. شمارهٔ ۶۱۸گر به مسجد نروم قبله من روی تو بس
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.