پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۵

گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز

نرگس مست تو منظور نظرهاست هنوز

نقشبند رخت از غایت حیرانی خویش

به تمامی مه روی تو نیار است هنوز

نیست ما را به بهای سر مویت جانی

ورنه آن زلف سیه بر سر سود است هنوز

گر به شمشیر جفا خون دل ما ریزی

به وفای تو که جرم از طرف ماست هنوز

سر سرو با قا تو دعوی تطافت می کرد

سالها گرچه بر آمد نشد آن راست هنوز

همچو اشکم ز نظر گرچه نکندی صد بار

بر سر و چشم جهان بین منت جاست هنوز

هست نظارگی روی تو امروز کمال

بی بصر منتظر وعده فرد است هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۷ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز
  2. شمارهٔ ۶۰۸مجلس ما به حضور تو چنانست امروز
  3. شمارهٔ ۶۰۹مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز
  4. شمارهٔ ۶۱۰نیست از سوز تو جان را نه گریز
  5. شمارهٔ ۶۱۱بار بیرون نشد ز خانه هنوز
  6. شمارهٔ ۶۱۲از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس
  7. شمارهٔ ۶۱۳تو زما وصف آن جمال مپرس
  8. شمارهٔ ۶۱۴خیال خال لبش می کنم به خواب هوس
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.