پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۳

سر من خاک پایت باد و جان نیز

که در پای تو خوشتر این و آن نیز

چگونه در حریم او نهم پای

که نگذارنده سر بر آستان نیز

بکویت جز صبا کس را گذر نیست

ولیکن غیرتم آید از آن نیز

چه تنگ است آن شکر یعنی دهانت

که وهم آنجا نمی گنجد گمان نیز

دل آواره من تا کجا شد

کرو نامی نمی یابم نشان نیز

تواند بوده دل جای غم تو

چه جای دل که جان ناتوان نیز

کمال آن شب که در چرخ آید آن ماه

زجان دستی بر افشان وز جهان نیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۵گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز
  2. شمارهٔ ۶۰۶ما را بچه جرم از نظر انداخته باز
  3. شمارهٔ ۶۰۷ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز
  4. شمارهٔ ۶۰۸مجلس ما به حضور تو چنانست امروز
  5. شمارهٔ ۶۰۹مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز
  6. شمارهٔ ۶۱۰نیست از سوز تو جان را نه گریز
  7. شمارهٔ ۶۱۱بار بیرون نشد ز خانه هنوز
  8. شمارهٔ ۶۱۲از بار دین و دنیا باشد مراد هر کس
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.