پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۱

رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز

می کند جور به باران وفادار هنوز

طرفه کاری که رسید از غم او کار به جان

نکند زاری ما در دل او کار هنوز

دی در اثنای سخن گفت فلانی سگ ماست

هست در گوش من آن لذت گفتار هنوز

من از آن چشم خوش آن روز شدم توبه شکن

که نبود از می و از میکده آثار هنوز

چون توان داشت ازو چشم عنایت چون هست

چشم مرد افکن او بر سر آزار هنوز

زاهدان از پی آن عاشق رفتار خودند

که نیند آگه از آن قامت و رفتار هنوز

گرچه دل در مرض عشق تو از خویش برفت

آرزوی تو نرفت از دل بیمار هنوز

هر کس از بند غمی یافت نجات و کمال

همچنان هست به قید تو گرفتار هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۳سر من خاک پایت باد و جان نیز
  2. شمارهٔ ۶۰۴کشت چشم تو ام به شیوه و ناز
  3. شمارهٔ ۶۰۵گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز
  4. شمارهٔ ۶۰۶ما را بچه جرم از نظر انداخته باز
  5. شمارهٔ ۶۰۷ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز
  6. شمارهٔ ۶۰۸مجلس ما به حضور تو چنانست امروز
  7. شمارهٔ ۶۰۹مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز
  8. شمارهٔ ۶۱۰نیست از سوز تو جان را نه گریز
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.