پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۸

به دعوی قدت سرو سر افراز

تبر بر پای خود خواهد زدن باز

از سر تا پا گلی ای شاخ نازک

که برگت شیوه است و میوهات ناز

چو زر با بیدلان صافیم با تو

چو قلبی نیست ما را بیش مگداز

بروی خوب این برقع چه رسم است

بد است این رسم رسم بد برانداز

روان سازیم گفتی خونت از چشم

ز تأخیری چه سوزی جان روان ساز

چه ها ضایع می کنی آب دهانت

به خاک را بروی عاشق انداز

بر آن در حلقه زد جان آمدم حیف

که در گوشی رسد زان حلقه آواز

کمال این حلقه بر سندان زدن چیست

گرت جانیست در بازست در باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۰دریغ از جورت آمد وز جفا نیز
  2. شمارهٔ ۶۰۱رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز
  3. شمارهٔ ۶۰۲زاهد شهرم و صاحب نظر و شاهد باز
  4. شمارهٔ ۶۰۳سر من خاک پایت باد و جان نیز
  5. شمارهٔ ۶۰۴کشت چشم تو ام به شیوه و ناز
  6. شمارهٔ ۶۰۵گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز
  7. شمارهٔ ۶۰۶ما را بچه جرم از نظر انداخته باز
  8. شمارهٔ ۶۰۷ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.