پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۲

دل دگر غم دارد از تو جان دگر

سینه دیگر خاطر بریان دگر

این چه اشک است این مرا باران ز چشم

اشک دیگر باشد و باران دگر

این چه خندیدن چه شیرینیه لب است

لب دگر باشد گل خندان دگر

ناصحم گفتا به خوبان دل منه

ای خدا عقلش بده با آن دگر

ای خوش آن ساعت که تو دشنام من

گوئی و من گویمت ای جان دگر

ما به دلبند از ازل بستیم عهد

عهد اوه کردن دگر نتوان دگر

در وفا کم خواندی آن مه را کمال

اینچنین محبوب را کم خوان دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۴دلی دارم ز چشمت ناتوان‌تر
  2. شمارهٔ ۵۸۵از سودای سر زلف چو زنجیر
  3. شمارهٔ ۵۸۶زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در
  4. شمارهٔ ۵۸۷عاشق کند مشاهده حق بروی یار
  5. شمارهٔ ۵۸۸گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر
  6. شمارهٔ ۵۸۹ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور
  7. شمارهٔ ۵۹۰مرا گونی بمیر از من چه تقصیر
  8. شمارهٔ ۵۹۱مگر ترک جفا و بکن جفای دگر
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.