پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۷

چهره‌ و دیده چه حاصل که به خون کرد نگار

که برون نقش و نگارست و درون ناله‌ی زار

باز گویند که دارد سر عاشق کشتن

خبر عاشقی من برسانید به یار

این محال است که ما هر دو ز هم می‌طلبیم

من ز تو مهر و وفا و تو ز من صبر و قرار

دُرّ ساعد منما بیش به صاحب‌نظران

که ربودی دل خلقی ز یمین و ز یسار

مژه تا خاک درت پیش‌تر از دیده برفت

در میان مژه و دیده فتاده است غبار

لب، می است و بدنت سیم، چو هست این‌همه خام

خام باشد ز تو ما را، طمع بوس و کنار

عمر در ناله و فریاد به سر برد کمال

در تو درد دل او کار نکرد آخر کار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۹خوش نسیمی است بوی صحبت یار
  2. شمارهٔ ۵۸۰دارم اندک روشنائی در بصر
  3. شمارهٔ ۵۸۱دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار
  4. شمارهٔ ۵۸۲دل دگر غم دارد از تو جان دگر
  5. شمارهٔ ۵۸۳دل رفت و نماند عقل و تدبیر
  6. شمارهٔ ۵۸۴دلی دارم ز چشمت ناتوان‌تر
  7. شمارهٔ ۵۸۵از سودای سر زلف چو زنجیر
  8. شمارهٔ ۵۸۶زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.