پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۴

چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار

کراس زهره که بیند طلوع انور یار

حدیث عشق مگو جز به رند باده پرست

که اهل زهد ندانند سر این اسرار

از علم زهد گذر دست از آن بیر و بشوی

که سر حجاب را تست مخامه خود دستار

تو گر ز مستی و هستی ز حمله بیخبری

بنوش جام می عشق تا شوی هشیار هزار

بروی دوست نه تنها من و تو حیرانیم

بلیل مستند اندر این گلزار

ز کوی عشق مرو سوی کعبه اسلام اضام

که هیچ کار نیاید ز صورت دیوار

اگر کمال بسوزد ز عشق نقصان نیست

به سوختن نرود زر سرخ را مقدار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۶چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر
  2. شمارهٔ ۵۷۷چهره‌ و دیده چه حاصل که به خون کرد نگار
  3. شمارهٔ ۵۷۸خاک راه تر از آن روز که آمد به نظر
  4. شمارهٔ ۵۷۹خوش نسیمی است بوی صحبت یار
  5. شمارهٔ ۵۸۰دارم اندک روشنائی در بصر
  6. شمارهٔ ۵۸۱دردا که رفت عمر وه نکردیم هیچ کار
  7. شمارهٔ ۵۸۲دل دگر غم دارد از تو جان دگر
  8. شمارهٔ ۵۸۳دل رفت و نماند عقل و تدبیر
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.