پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۰

بیاید بر آن دیده بگریست زار

که محروم ماند ز دیدار یار

نه اشک است آن در یکدانه آه

که از گریه باز آیدم در کنار

نه آن برگ گل نیز کز نازکی

کشم دامنش چون صبا بو گذار

بر آن پای داریم سر تا که هست

همین است بس دولت پایدار

به خاک ار برم مهر ابروی دوست

بر آریده طاقیم پیشه مزار

محب گرچه جز جان غمگین نداشت

روان برده تحفه بر غمگسار

کمال این همه انتظار تو چیست

گرت هست جانی بیا و بیار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۲بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر
  2. شمارهٔ ۵۷۳تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر
  3. شمارهٔ ۵۷۴چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار
  4. شمارهٔ ۵۷۵چشم تو که داشت خواب بسیار
  5. شمارهٔ ۵۷۶چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر
  6. شمارهٔ ۵۷۷چهره‌ و دیده چه حاصل که به خون کرد نگار
  7. شمارهٔ ۵۷۸خاک راه تر از آن روز که آمد به نظر
  8. شمارهٔ ۵۷۹خوش نسیمی است بوی صحبت یار
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.