پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۸

ای من غلام روی تو هر چه تمامتر

شهری تو را غلام و دعاگر غلامتر

چشمم که ساختی بره انتظار خشک

دارند زلف و عارض تو صبح و شامتر

گر آه و ناله از تو بر آورده اند نام

از هر دو هست دیده گریان بنامتر

می را که می نهند به هر مجلسی حرام

گر نیست ساقیش چو تو باشد حرامتر

طوطی به منطق تو ندارد زبان بحث

با آنکه هست از همه شیرین کلامتر

طاووس خوش خرام رها کن بصحن باغ

آن سرو ناز بنگر ازو خوش خرامتر

تا کشته‌ی منی بر آن استان کمال

کس نیست در جهان ز تو عالی‌مقامتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۰بیاید بر آن دیده بگریست زار
  2. شمارهٔ ۵۷۱بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر
  3. شمارهٔ ۵۷۲بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر
  4. شمارهٔ ۵۷۳تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر
  5. شمارهٔ ۵۷۴چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار
  6. شمارهٔ ۵۷۵چشم تو که داشت خواب بسیار
  7. شمارهٔ ۵۷۶چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر
  8. شمارهٔ ۵۷۷چهره‌ و دیده چه حاصل که به خون کرد نگار
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.