پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۵

یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد

جز فتنه در آن غمزة غماز نباشد

گفتی بهلم کن ستمی با تو اگر رفت

هرگز نکنم آن سنم ار باز نباشد

با هر که نصیبم ز غم و درد فرستی

فرمان برسان تا بمن أنباز نباشد

اس جان و سر و زر هر سه در آن خانه که باشی

در بازم اگر باشی و در باز نباشد

با ناصح بیدرد نگویم غم هجران

بیهوده سخن محرم این راز نباشد

زین خاک درم می نکشد دل به هوایی

مرغان حرم را سر پرواز نباشد

صد خانه برانداخت کمال از دره او دور

عاشق به ازین خانه برانداز نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۷ای به زلف از شیروان عبارتر
  2. شمارهٔ ۵۶۸ای من غلام روی تو هر چه تمامتر
  3. شمارهٔ ۵۶۹با روی تو چیست جنت و هور
  4. شمارهٔ ۵۷۰بیاید بر آن دیده بگریست زار
  5. شمارهٔ ۵۷۱بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر
  6. شمارهٔ ۵۷۲بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر
  7. شمارهٔ ۵۷۳تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر
  8. شمارهٔ ۵۷۴چراغ عمر ندارد فروغ بی رخ پار
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.