پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۳

بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند

پست گفتن سخن از بیم رقیبان تا چند

دامنش دیر بدستم فته و حلقه زلف

نتوان زود گرفت آهوی مشکین بکمند

تیرهای دگرش بر دل اگر آید حیف

آنچه خاکیست چرا بر من خاکی نفکند

بعد ازین کآتش دل سینه پروانه بسوخت

شمع خواهی به هلاکش بگری خواه بخند

دل صد پاره بمرهم نشود چاره پذیر

جامه نازک چو شکستند نگیرد پیوند

گفته کار دلت بسته از آن زلف دوتاست

کار تست این همه بر زلف دلاویز مبند

گر بجویند بعد قرن نیابند کمال

بلبلی چون تو خوش الحان به چمنهای خجند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۵یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد
  2. شمارهٔ ۵۶۶آن ترک مست بین که چها می کند دگر
  3. شمارهٔ ۵۶۷ای به زلف از شیروان عبارتر
  4. شمارهٔ ۵۶۸ای من غلام روی تو هر چه تمامتر
  5. شمارهٔ ۵۶۹با روی تو چیست جنت و هور
  6. شمارهٔ ۵۷۰بیاید بر آن دیده بگریست زار
  7. شمارهٔ ۵۷۱بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر
  8. شمارهٔ ۵۷۲بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.