پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۸

یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود

خط او سبزی و لبها نمک خوان که بود

چون خضر شد ز نظر غایب و معلوم نشد

که به تاریکی شب چشمه حیوان که بود

آن لب لعل کزو ماند دهان همه باز

باز پرسید که دوشینه به دندان که بود

سر ما بود و در او همه شب تا دم صبح

تا خود او شمع سرای که و ایوان که بود

سوختم از غم و روشن نشد این نکته هنوز

که شب آن شمع شکر لب به شبستان که بود

از دل خسته چه پرسی که که آزرد ترا

غمزه را پرسی که آن زخم ز پیکان که بود

گفته ای در غم هجرم نکند ناله کمال

بر سر کوی تو دوش این همه افغان که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۰بار در زیر لب چو خنده کند
  2. شمارهٔ ۵۶۱بار سر می‌خواهد از من خواهم گردن نهاد
  3. شمارهٔ ۵۶۲بار غروری به حسن خویش ندارد
  4. شمارهٔ ۵۶۳بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند
  5. شمارهٔ ۵۶۴بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
  6. شمارهٔ ۵۶۵یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد
  7. شمارهٔ ۵۶۶آن ترک مست بین که چها می کند دگر
  8. شمارهٔ ۵۶۷ای به زلف از شیروان عبارتر
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.