پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود

که ازین در سر خود گیرد و آواره شود

آن جگر گوشه همان شد که من اول گفتم

که چو شوید شکر از شیر جگر خواره شود

دل بصد جرم گرفتار نباید در حشر

چون گرفتار غم بار ستمکاره شود

روز وصل از هوس آنکه در آن پا غلطد

دیدهها را عجب ار فرصت نظاره شود

باز با خاک رهت شد سر عاشق هموار

گه گهی می شود ای کاش که همواره شود

چون گل از شوق تو پیراهن خونین مرا

نپسندید رقیبت که بصد پاره شود

گفته ای بار شوم با دل بیچاره کمال

گر بدین شرط روی بار تو بیچاره شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد
  2. شمارهٔ ۵۶۰بار در زیر لب چو خنده کند
  3. شمارهٔ ۵۶۱بار سر می‌خواهد از من خواهم گردن نهاد
  4. شمارهٔ ۵۶۲بار غروری به حسن خویش ندارد
  5. شمارهٔ ۵۶۳بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند
  6. شمارهٔ ۵۶۴بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
  7. شمارهٔ ۵۶۵یک چشم زدن چشم تو بی ناز نباشد
  8. شمارهٔ ۵۶۶آن ترک مست بین که چها می کند دگر
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.