پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۵

هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد

تو کوزه نباتی زانت دهان نباشد

گیرم که سازم از نوه همچون قلم زبانی

نام لب تو بردن حد زبان نباشد

بر لوح چهره اشکم خطها کشد به سرخی

زینسان محرر آنرا خط روان نباشد

سوزم به آه سینه جانهای دردمندان

تا بر در تو جز من کس جان فشان نباشد

دل ز آن میان نیابد هرگز نشان بجستن

بر تن منبران را از مو نشان نباشد

از آه من به بستان دور از تو بر درختان

مرغی نگشته بریان در آشیان نباشد

نتوان کمال بستن طرف از میان خوبان

جان و سری که داری تا در میان نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۷یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
  2. شمارهٔ ۵۵۸یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود
  3. شمارهٔ ۵۵۹بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد
  4. شمارهٔ ۵۶۰بار در زیر لب چو خنده کند
  5. شمارهٔ ۵۶۱بار سر می‌خواهد از من خواهم گردن نهاد
  6. شمارهٔ ۵۶۲بار غروری به حسن خویش ندارد
  7. شمارهٔ ۵۶۳بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند
  8. شمارهٔ ۵۶۴بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.