پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۹

هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد

خرمن امید را زآن کرده ام بر باد باد

آخر ای سرو چمن دل بنده بالای تست

ور نه اول ما در فطرت مرا آزاد زاد

زادم از خون جگر تا کی کنی در هجر خویش

بس بود ما را در این ره عشق مادر زاد زاد

دل که نبود آتشین در عشق تو بی آب به

جان که نبود خاک ره در کوی تو برباد باد

چون ز گلزار رخت باد صبا آرد نسیم

هر نفس گردد دلم زآن زلف چون شمشاد شاد

بر سر کوی هر شب میزنم فریاد و اه

بود که از ما آیدت زین ناله و فریاد باد

گوش خوش میکن کمال از وعده جانان و بس

زانکه من نشنیده ام کان بت کسی را داد داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۱هزار بار فزون ناز او گرم بکشد
  2. شمارهٔ ۵۵۲هزار سرو که در حد اعتدال برآید
  3. شمارهٔ ۵۵۳همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید
  4. شمارهٔ ۵۵۴همه کس را نظری از تو تمنا باشد
  5. شمارهٔ ۵۵۵هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد
  6. شمارهٔ ۵۵۶یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد
  7. شمارهٔ ۵۵۷یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
  8. شمارهٔ ۵۵۸یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.