پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

هزار سرو که در حد اعتدال برآید

به قامتت نرسد گر هزار سال برآید

شی میان گلستان ز چهره پرده برافکن

که به فرو روده و گل به انفعال برآید

از سر حسن نو الآ به نقطه نبرد پی

خط عذاره تو چندان که گرد خال بر آید

اگر چه صبح برویت ز آفتاب زند دم

کجا ستاره به خورشید بیژوال برآید

علی الصیاح تفال بروی خوب تو کردم

که تا از آن ورق گل مرا چه فال برآید

برآمد اول خط زلف سرکش تو بفالم

بشارتست به دولت چوه حرف دال بر آید

تنم به فکر میان تو شد بشکل (هلالی)

تصوری نه هنوزش کزان خیال براید

به حسرت لب لعل تو قطره های سرشکم

بهر زمین که چکد چشمه زلال براید

کمال عرض تمنا به ماء عارض او کن

که گر برآید امیدی از آن جمال برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴همه کس را نظری از تو تمنا باشد
  2. شمارهٔ ۵۵۵هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد
  3. شمارهٔ ۵۵۶یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد
  4. شمارهٔ ۵۵۷یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
  5. شمارهٔ ۵۵۸یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود
  6. شمارهٔ ۵۵۹بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد
  7. شمارهٔ ۵۶۰بار در زیر لب چو خنده کند
  8. شمارهٔ ۵۶۱بار سر می‌خواهد از من خواهم گردن نهاد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.