پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

هر گل که ز خاک من بروید

عاشق شود آنکه آن ببوید

در دامن دوست خواهد آویخت

خاری که ز تربتم بروید

معشوق شهید عشق خود را

با اشک بشوید و بموید

تا دیده شود به خاک آن پای

عاشق ره وه به دیده پوید

جوید دلم آن دهن همیشه

چیزی که نیافت کی چه جوید

وصف دهنت کمال دائم

در قافیه های تنگ گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۲هزار سرو که در حد اعتدال برآید
  2. شمارهٔ ۵۵۳همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید
  3. شمارهٔ ۵۵۴همه کس را نظری از تو تمنا باشد
  4. شمارهٔ ۵۵۵هیچ آن دهان شیرین کس را عیان نباشد
  5. شمارهٔ ۵۵۶یاد روی تو چو در خاطر ما می گذرد
  6. شمارهٔ ۵۵۷یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود
  7. شمارهٔ ۵۵۸یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود
  8. شمارهٔ ۵۵۹بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.