پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۵

هر که در راه تو اول قدم از خویش برید

هم به اول قدم آنجا که می خواست رسید

هیچکس بانو نیاویخت که از خود نگریخت

میچکس باهنر نپیوست که از خود نبرید

به طلب کس خبری هم اثری از تو نیافت

بی طلب نیز نشانت به شنید و نه بدید

همه با ناله و آهند چه هشیار چه مست

همه با حسرت و دردند چه پیر و چه مرید

زاهد از صومعه گر رخت بکوی تو کشید

ما نخواهیم در آن کوی به جز درد کشید

آنکه آسان شمرد این همه خون خوردن ما

دور از آن روی مگر شربت هجری نچشید

تا دل ریش پر از درد طلب بافت کمال

بافت هر گونه دوائی که ازو میطلبید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۷هرگز به باد زلف خود آن مه رها نکرد
  2. شمارهٔ ۵۴۸هرگز ز زلف خویان بوی وفا نباید
  3. شمارهٔ ۵۴۹هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد
  4. شمارهٔ ۵۵۰هر گل که ز خاک من بروید
  5. شمارهٔ ۵۵۱هزار بار فزون ناز او گرم بکشد
  6. شمارهٔ ۵۵۲هزار سرو که در حد اعتدال برآید
  7. شمارهٔ ۵۵۳همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید
  8. شمارهٔ ۵۵۴همه کس را نظری از تو تمنا باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.