پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۰

هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد

آید دوان دوان که بر آن خاک پا چکد

از غمزه نیش زد به جگر ساحری نگر

کونیش بر کجا زد و خون از کجا چکد

آن دم که نیغ فرقت ازوه سازدم جدا

از دیده خون چکد از دل جداه چکد

ریزد ستاره روز قیامت عجب مدار

روز وداع اشک گره از دید ها چکد

گر زیر با دلم بشکستی چو زلف خویش

دایم ز شیشه دل من خون چرا چکد

هر شب دو دیده آب چکان در هوای تست

شینم که دیدن همه جا از هوا چکد

ابر بلاست هجر تو و گریه کمال

باران محنتی که از ابر بلا چکد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۲هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود
  2. شمارهٔ ۵۴۳هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
  3. شمارهٔ ۵۴۴هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند
  4. شمارهٔ ۵۴۵هر که در راه تو اول قدم از خویش برید
  5. شمارهٔ ۵۴۶هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد
  6. شمارهٔ ۵۴۷هرگز به باد زلف خود آن مه رها نکرد
  7. شمارهٔ ۵۴۸هرگز ز زلف خویان بوی وفا نباید
  8. شمارهٔ ۵۴۹هرگزم روزی نداد آن طرفة بغداد داد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.