پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید

عناه کشید و زآن سو عنایتی نرسید

از خوان علم که پر نقل حکمت است ترا

برون ز نقل حدیث و روایتی نرسید

به گوش نهادی شبه نزول و همین

ز لحن غیب بگوش تو آبتی نرسید

ترا چه سود بروز جزا و قابه و جزو

چو از وقابة عفوش حمایتی نرسید

ندیده دیده بینا بابت این راه

به هر مکاشفه تا در نهایتی نرسید

از سالکان خبری یافتم بغایت راست

که یک رونده درین ره بغایتی نرسید

از آن دهان که «ذو العلم» لفظ اوست کمال

بگوش حرف شنو جز حکایتی نرسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹هر شب که از تو سوخته آه بر کشد
  2. شمارهٔ ۵۴۰هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد
  3. شمارهٔ ۵۴۱هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند
  4. شمارهٔ ۵۴۲هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود
  5. شمارهٔ ۵۴۳هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
  6. شمارهٔ ۵۴۴هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند
  7. شمارهٔ ۵۴۵هر که در راه تو اول قدم از خویش برید
  8. شمارهٔ ۵۴۶هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.