پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۶

وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد

زلف بنی گرفت و گرفتار دام شد

صوفی ز عشق باره برندی گرفت نام

از ننگ زهد رست و بدین نیکنام شد

چشمم به آرزوی تماشای زلف تست

چون چشمه روزه دار که مشتاق شام شد

لبهای تشن پرور نو نا ز دیده رفت

آبم به حلق و خواب به مژگان حرام شد

گر غم بکند از چمن دل صنوبرش

در جان خیال قد تو قائمقام شد

مه را که کوس حسن بر افلاک میزند

تو دیر زی که نوبت او هم تمام شد

نازک سخن بوصف لب او شدی کمال

طوطی شکر شکست که شیرین کلام شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۸هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد
  2. شمارهٔ ۵۳۹هر شب که از تو سوخته آه بر کشد
  3. شمارهٔ ۵۴۰هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد
  4. شمارهٔ ۵۴۱هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند
  5. شمارهٔ ۵۴۲هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود
  6. شمارهٔ ۵۴۳هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
  7. شمارهٔ ۵۴۴هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند
  8. شمارهٔ ۵۴۵هر که در راه تو اول قدم از خویش برید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.