پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۱

نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید

همه را باغ و مرا روی تو خوش می آید

همچو نرگس ننهم چشم به سرو لب جوی

که مرا قامت دلجوی تو خوش می آید

زان همه حلقه که شمشاد زند بر سر گل

بنده را حلقه گیسوی تو خوش می آید

بوی گلزار خوش آید همه کس را و مرا

نکهت خاک سر کوی تو خوش می آید

شیوه چشم تو نرگس چه کند شیوه و ناز

شیوه از نرگس جادوی تو خوش می آید

پیچ سنبل به سمن هیچ نمی آید خوش

پیش روی تو خم موی تو خوش می آید

چشم نگشود بروی گل از آن روی کمال

که نظر بر گل خود روی تو خوش می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۳نور چشمی تو ما را نظری می‌باید
  2. شمارهٔ ۵۳۴وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو می‌خوانند
  3. شمارهٔ ۵۳۵وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید
  4. شمارهٔ ۵۳۶وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد
  5. شمارهٔ ۵۳۷هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید
  6. شمارهٔ ۵۳۸هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد
  7. شمارهٔ ۵۳۹هر شب که از تو سوخته آه بر کشد
  8. شمارهٔ ۵۴۰هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.