پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

مه نامهربان من وفاداری نمیداند

بر اهل دل به جز ظلم وستمکاری نمی داند

چو دادم دل بدست او به پای محنت افکندش

چه دانستم من بیدل که دلداری نمی دانند

به نزدیک طبیب احوال درد خویش می گفتم

ولی او چاره این نوع بیماری نمی داند

چه سود از ناله و زاری برین در داد خواهانرا

که سلطان حال مسکینان بازاری نمی داند

مراد خاطر ما نیک میداند حی اما

تغافل می کند زانسانه که پنداری نمی داند

لب و دندان چون اونی بکام چون منی اولی

که کسی شیرین تر از طوطی شکرخواری نمی داند

کمال از خلق نتوانست پوشیدن نظر بازی

که او رندست و چون زهاد طراری نمی داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد
  2. شمارهٔ ۵۲۶نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد
  3. شمارهٔ ۵۲۷نخل مدنی ثمر برآورد
  4. شمارهٔ ۵۲۸ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد
  5. شمارهٔ ۵۲۹نقطه دایره لطف دهان تو بود
  6. شمارهٔ ۵۳۰نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد
  7. شمارهٔ ۵۳۱نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید
  8. شمارهٔ ۵۳۲نور چشمی بر صاحب‌نظری می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.