پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

مه طلعت ترا به تمامی غلام شد

در مطلع سخن سخن ما تمام شد

در آرزوی روی تو بگذشت روز عمر

از چهره بر فروز چراغی که شام شد

زلفت صبا کشید و نشد آگه آن دو چشم

صیاد خواب داشت که غافل ز دام شد

بر خاک در حلال مکن خون عاشقان

صید کبوتران حرم چون حرام شد

صوفی نشد بدور لبت خالی از شراب

خاک وجودش از چه صراحی و جام شد

زاهد شده است در طمع باده بهشت

تنها به خدمتش که طمع نیز خام شد

دیگر چه حاصل از لقب زاهدی کمال

ناموس چون برفت برندی و نام شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳مه نامهربان من وفاداری نمیداند
  2. شمارهٔ ۵۲۴می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند
  3. شمارهٔ ۵۲۵نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد
  4. شمارهٔ ۵۲۶نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد
  5. شمارهٔ ۵۲۷نخل مدنی ثمر برآورد
  6. شمارهٔ ۵۲۸ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد
  7. شمارهٔ ۵۲۹نقطه دایره لطف دهان تو بود
  8. شمارهٔ ۵۳۰نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.