پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۹

مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود

چه کند بنده چر تقدیر خداوند این بود

بر نیامد بهوای دل دیوانه خویش

ز آنکه فرهاد نه مرد هوس شیرین بود

هر که او روی نکو دید و دل از دست نداد

نه دلی داشت به هیچ خبری از دین بود

بسکه چشمم ز فراق رخ او اشک فشاند

در شب هجر فراغه زمه و پروین بود

خاک در دیده این بخت که خفت و نشناخت

قدر آن شب که مرا خاک درت بالین بود

این همه چاشنی از ذوق لبت بافت کمال

ور نه اول سخن او نه چنین شیرین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۱مه طلعت ترا به تمامی غلام شد
  2. شمارهٔ ۵۲۲به من عید شد مبارک باد
  3. شمارهٔ ۵۲۳مه نامهربان من وفاداری نمیداند
  4. شمارهٔ ۵۲۴می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند
  5. شمارهٔ ۵۲۵نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد
  6. شمارهٔ ۵۲۶نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد
  7. شمارهٔ ۵۲۷نخل مدنی ثمر برآورد
  8. شمارهٔ ۵۲۸ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.