پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید

که کارم از گره زلف یار بگشاید

چو طره باز کند برقرار هر روزه

از بند غصه دل بیقرار بگشاید

حصار عمر چه محکم کنی که غمزة او

به یک خدنگ نظر صد حصار بگشاید

اگر چه با دهنش کار بوس وابسته است

هزار کار چنین زان کنار بگشاید

چو بر گرفت ز عارض دو زلف دانی چیست

مه گرفته که شبهای تار بگشاید

از قید موره میانان خلاص من وقتیست

که عنکبوت مگس را زنار بگشاید

چو در بروی تو بندد امید بند کمال

که هر چه بسته بود استوار بگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد
  2. شمارهٔ ۵۱۵مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد
  3. شمارهٔ ۵۱۶من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود
  4. شمارهٔ ۵۱۷من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند
  5. شمارهٔ ۵۱۸به با رخ تو خود را بوجه می ستای
  6. شمارهٔ ۵۱۹مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود
  7. شمارهٔ ۵۲۰مهر قیامتی را هرگز زوال باشد
  8. شمارهٔ ۵۲۱مه طلعت ترا به تمامی غلام شد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.