پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۱

مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد

بدین مشابه گدا را که محترم دارد

ز کیمیای حبانم نشان ده ای ره بین

که چشمم آرزوی خاک آن قدم دارد

بیاد روی تو جامی که داردم ساقی

هزار بار از آن جام به که جم دارد

دهان تنگ تو خواهد دلم مضایقه چیست

به خسته ای که ز غم روی بر عدم دارد

رخت به چشم ز خط چون نگیردشت زنگار

کسی که آینه جانی نهد که نم دارد

ز حیرته خط تو چون قلم بر انگشت

فرشته ای که در انگشت ها قلم دارد

کمال بر سر کویت چرا رمد ز رقیب

چر آهوی حرم است از سگی چه غم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۳مرا لطف گفتارش از راه برد
  2. شمارهٔ ۵۱۴مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد
  3. شمارهٔ ۵۱۵مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد
  4. شمارهٔ ۵۱۶من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود
  5. شمارهٔ ۵۱۷من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند
  6. شمارهٔ ۵۱۸به با رخ تو خود را بوجه می ستای
  7. شمارهٔ ۵۱۹مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود
  8. شمارهٔ ۵۲۰مهر قیامتی را هرگز زوال باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.