پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۰

مرا ز پیش براندی جفا همین باشد

نهایت ستم ای بیوفا همین باشد

بدانچه شکر نکردم وصال روی ترا

گر انتقام نمانی جزا همین باشد

نمی کند دل ما جز بور قد نو میل

علو همت مشتی گدا همین باشد

نمی زنیم نفس جز به باد آن لب لعل

نشان ناز کی طبع ما همین باشد

بر آستان تو مردن سعادتیست عظیم

از بخت خویش توقع مرا همین باشد

کمال اگر ز گدایان حضرت اونی

مقام سلطنت پادشاه همین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۲مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید
  2. شمارهٔ ۵۱۳مرا لطف گفتارش از راه برد
  3. شمارهٔ ۵۱۴مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد
  4. شمارهٔ ۵۱۵مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد
  5. شمارهٔ ۵۱۶من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود
  6. شمارهٔ ۵۱۷من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند
  7. شمارهٔ ۵۱۸به با رخ تو خود را بوجه می ستای
  8. شمارهٔ ۵۱۹مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.