پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

مرا دلیست که از بار بار میطلبد

بسوز سینه انگار بار می طلبد

مرا دلیست که گر مست باشد و هوشیار

زمست خواه ز هشیار بار می طلبد

بکنج صومعه هوشیار در طلب نه و مست

فتاده بر در خمار یار می طلبد

از طرف بر در و دیوار کعبه اوست مراد

که عاشق از در و دیوار بار می طلبد

نخواست جنت اعلی و حور صاحب طور

زیار طالب دیدار بار می طلبد

به شاخسار طلب عندلیب شب

نشسته با دل بیدار بار می طلبد

همه شب دو کون طالب گلزار جتند و کمال

از بوستان و گلزار بار می طلبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد
  2. شمارهٔ ۵۱۲مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید
  3. شمارهٔ ۵۱۳مرا لطف گفتارش از راه برد
  4. شمارهٔ ۵۱۴مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد
  5. شمارهٔ ۵۱۵مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد
  6. شمارهٔ ۵۱۶من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود
  7. شمارهٔ ۵۱۷من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند
  8. شمارهٔ ۵۱۸به با رخ تو خود را بوجه می ستای
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.