پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

ما را هوس مسجد و سجاده نباشد

مستی صفت مردم آزاده نباشد

و از ساده دلی پیر ملامتگر ما را

ذوق می رنگین و رخ ساده نباشد

صوفی بقدح گر ندهد دست ارادت

عارف نبود سالک و بر جاده نباشد

امیر نسبت نتوان کرد به هیچ آدمی او را

بینید که ناگاه پری زاده نباشد

در خانه درویش چه اسباب نشاط است

گره دولت غمهای تو آماده نباشد

زنهار کمال از سرزلفش نکنی باد

تا در قدم او سرت افتاده نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸مرا بی تو آسوده حالی نباشد
  2. شمارهٔ ۵۰۹مرا دلیست که از بار بار میطلبد
  3. شمارهٔ ۵۱۰مرا ز پیش براندی جفا همین باشد
  4. شمارهٔ ۵۱۱مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد
  5. شمارهٔ ۵۱۲مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید
  6. شمارهٔ ۵۱۳مرا لطف گفتارش از راه برد
  7. شمارهٔ ۵۱۴مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد
  8. شمارهٔ ۵۱۵مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.