پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند

چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند!

صد شربت شیرین ز لبت خسته‌دلان‌ را

نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند

گفتم شنود مژدهٔ دشنام تو گوشم

آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند

زلف تو چه امکانِ کشیدن که رقیبان

سر در قدمت نیز کشیدن نگذارند

بخشای بر آن مرغ که خونش گه بسمل

بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند

دل شد ز تو صدپاره و فریاد که این قوم

نعر‌ه‌زدن و جامه‌دریدن نگذارند

مگریز کمال از سر زلفش که درین دام

مرغی که درافتاد پریدن نگذارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷مرا بی تو از دیده خون می رود
  2. شمارهٔ ۵۰۸مرا بی تو آسوده حالی نباشد
  3. شمارهٔ ۵۰۹مرا دلیست که از بار بار میطلبد
  4. شمارهٔ ۵۱۰مرا ز پیش براندی جفا همین باشد
  5. شمارهٔ ۵۱۱مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد
  6. شمارهٔ ۵۱۲مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید
  7. شمارهٔ ۵۱۳مرا لطف گفتارش از راه برد
  8. شمارهٔ ۵۱۴مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.