پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۴

ما را شب فراق کجا خواب می‌برد

صد خواب را ز گریه ما آب می‌برد

داروی جان ما ز لبش ساز گو طبیب

زحمت چرا به شربت عناب می‌برد

مخمور عشق را به جز آن لب علاج نیست

درد سر خماره می ناب می‌برد

سر می‌نهد به صدق خم ابروی ترا

هر پارسا که سجده به محراب می‌برد

پیش رخ از رقیب بپوشان به ذقن

کر باغ میوه دزه به مهتاب می‌برد

گر آب دیده سوی نو آرد کمال را

خاشاک پیش گوهر سیراب می‌برد

تبریز اگر کند هوس او را ازین مقام

سیلاب اشک راست بر خاب می‌برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۶ما را هوس مسجد و سجاده نباشد
  2. شمارهٔ ۵۰۷مرا بی تو از دیده خون می رود
  3. شمارهٔ ۵۰۸مرا بی تو آسوده حالی نباشد
  4. شمارهٔ ۵۰۹مرا دلیست که از بار بار میطلبد
  5. شمارهٔ ۵۱۰مرا ز پیش براندی جفا همین باشد
  6. شمارهٔ ۵۱۱مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد
  7. شمارهٔ ۵۱۲مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید
  8. شمارهٔ ۵۱۳مرا لطف گفتارش از راه برد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.