پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد

سر بر رخ او هم به چشم او نظر خواهیم کرد

هر کسی از سرزمینی سر بر آرد روز حشر

از خاک آستانش سر بدر خواهیم کرد

جنگها داریم با زلفش ولی در پای او

باز اگر افتیم با همسر بر خواهیم کرد

گر سپر مانع شود نیری که بر ما افکند

بار دیگر جنگ سخنی با سپر خواهیم کرد

ناگهانی کز تو تشریف بلا کمتر رسد

زانای ناگهان هر یک حذر خواهیم کرد

شنو ای داناه حکایتهای ما دیوانگان

ورته ما از خود ترا دیوانه تر خواهیم کرد

ور به ما همراه خواهی شد ز خود بگذر کمال

زانکه ما از منزل هستی سفر خواهیم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود
  2. شمارهٔ ۵۰۳ما را دگر بر آن در خواب شبان نباشد
  3. شمارهٔ ۵۰۴ما را شب فراق کجا خواب می‌برد
  4. شمارهٔ ۵۰۵ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
  5. شمارهٔ ۵۰۶ما را هوس مسجد و سجاده نباشد
  6. شمارهٔ ۵۰۷مرا بی تو از دیده خون می رود
  7. شمارهٔ ۵۰۸مرا بی تو آسوده حالی نباشد
  8. شمارهٔ ۵۰۹مرا دلیست که از بار بار میطلبد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.