پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۲

ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود

در دولت غم تو همین پایه پس بود

در سر هوای تست مرا بهترین هوس

باقی هر آنچه هست هوا و هوس بود

بوسی بر آستان تو داریم التماس

ما را بر آن در از تو همین ملتمس بود

بی زحمت رقیب دمی با شکر لبی

گر دست میدهد شکری بی مگس بود

زاهد اگر قدم ز کرامت نهد بر آب

نزدیک ما به مرتبه کمتر ز خس بود

گو محتسب ز شحنه مترسان مرا که من

از پادشاه فارغم او خود چه کس بود

نی زیر لب بمیکده میخواندت کمال

بشنو که مقبلی ز قول نفس بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۴ما را شب فراق کجا خواب می‌برد
  2. شمارهٔ ۵۰۵ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
  3. شمارهٔ ۵۰۶ما را هوس مسجد و سجاده نباشد
  4. شمارهٔ ۵۰۷مرا بی تو از دیده خون می رود
  5. شمارهٔ ۵۰۸مرا بی تو آسوده حالی نباشد
  6. شمارهٔ ۵۰۹مرا دلیست که از بار بار میطلبد
  7. شمارهٔ ۵۱۰مرا ز پیش براندی جفا همین باشد
  8. شمارهٔ ۵۱۱مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.